شمس الدين حافظ

45

ديوان حافظ با شرح كامل ( منزل به منزل با حافظ ) ( فارسى )

[ شرح ] غزل 10 بيت 1 : پير ما : مرشد ما ، شيخ ما « * » ديشب شيخ و مرشد ما از مسجد رو به ميخانه آورده است ، اى دوستان ، اى سالكان تكليف ما چيست ؟ ما چه بكنيم ؟ بيت 2 : مريدان : پيروان مرشد و مراد اكنون كه پير ما ، ميخانه را قبله قرار داده است ، ما چه بايد بكنيم ؟ چگونه مىتوانيم به طرف قبله بايستيم ، كدام سمت و كجا را قبله‌ى خود قرار دهيم ؟ بيت 3 : در خرابات . . . : ما هم بايد در خرابات با پيرمان هم منزل شويم ، حتما در اين كار حكمتى است كه مرشد ما كرده است . وظيفه‌ى ما پيروى از پير است و تقدير ما از ازل اين گونه رقم خورده است . بيت 4 : عقل اگر . . . : عقل اگر بفهمد كه دل در زندان گيسوان مشكين دلدار چه جاى خوشى دارد ، تمام عاقلان جهان براى افتادن در چنين زنجيرى از ما پيروى مىكنند و عاشق و ديوانه خواهند شد . بيت 5 : آيت : نشانه از زمانى كه رخسارت نشانى از مهربانيت را آشكار كرده ، همواره از تو به نكويى ياد مىكنم . بيت 6 : با دل سنگينت : در دل چون سنگت . آيا در دل چون سنگت سوز و گداز سحرى ما اثرى دارد ؟ بيت 7 : به خدا كه . . . : حافظ ! از تير آه ما بترس كه اين تير خيلى جان‌سوز است . دلت براى جانت بسوزد . در اين قبيل ابيات حافظ براى خود ، شخصيت ثانوى قائل شده است . در اين بيت منظور از حافظ ، دلدار حافظ است نه خود حافظ .

--> * اين بيت تلميحى است به داستان شيخ صنعان بيان مىشود : شيخ صنعان ، عارف سالكى كه پس از 50 سال عبادت و اعتكاف در خانه‌ى كعبه و داشتن 400 مريد سالك شبى در خواب ديد كه بتى را سجده مىكند . براى تعبير آن با مريدان به سوى روم رفت و در آنجا دل به دخترى ترسا داد ، دختر از او خواست كه خمر بنوشد و بر بت سجده برد و يك سال براى او خوك‌بانى كند و او قبول كرد . شيخ عطار در اين باره مىگويد : « چون نهاد آن شيخ بر زنار دست * جمله را زنار مىبايست بست شيخ را بردند تا دير مغان * آمدند آنجا مريدان در فغان جام مى بِستد ز دست يار خويش * نوش كرد و دل بريد از كار خويش » « عطار » جمله : منظور چهارصد مريد است . زنار : نوار پهن و سرخ رنگى است كه نصاريان حمايل‌وار بر خود مىپيچند تا از مسلمانان بازشناخته شوند .